رضا قليخان هدايت
896
مجمع الفصحاء ( فارسي )
به ارشاد محتاج عقل و تمييز * چو صبيان مكتب به تعليم ابجد مرا گفت فارغ چرايى كه اكنون * درآمد روان را نشاط مجدد ز ايوان بهرام شد شاه انجم * سوى قصر برجيس با ايمن بىحد اگر خيل سرما برآمد ز مكمن * اگر ميغ زد خيمه بر فرق فرقد نه ورد دعاى خدم گشت فانى * نه باب ثناى امم گشت منسد سر درج اخلاص بگشاى و گردان * به نذر وفا عهد نو را مؤكد ادا كن به خوبى ثناى وزيرى * كه صدر كبار است و دستور امجد اجل شمس دين صاحب دادگستر * مغيث خلايق على بن احمد جلال وزيران كه تا حشر باشد * مباهى به اقبال او صدر و مسند كلامش مرصع به در معانى * جنابش مزين به عز مؤبّد هم اندر فصاحت چو عقل مصور * هم اندر لطافت چو روح مجسد زهى در علو مناصب موفق * زهى در عموم مواهب مؤيد دعاى تو گويان كبار معظم * رضاى تو جويان كرام ممجد تويى در جهان فخر اجداد و آبا * كه باشد به فرزند فخر اب وجد جهان سر برآورده مگذار او را * كه آن سين شود شين و آيد مشدد رسوم معالى تو دارى مقرر * اساس ممالك تو دارى مشيد و منها سموم بيابان كه عون تو يابد * زند طعنه اندر جلاب مبرد ز تأثير اخلاق تو گر رسيدى * نسيمى به اطراف هامون و فدفد عسل را حسد بودى از زهر افعى * روان گشتى از نيش عقرب طبرزد زهى روزگارت به فرمان و او را * نه تلبيس در امس و نه غدر در غد بياض نهار و سواد ليالست * يكى پير هند و يكى ترك امرد سحاب كرم از كف تست فايض * ظلال امان از در تست ممتد هرآنكس كه بيند جناب تو داند * كه تو اكرم روزگارى و اجود